اين قسمتي از دعاي عهد است كه به مؤمنين و منتظرين امام زمان (عجل الله فرجه الشريف) سفارش شده كه در هر صبح و ترجيحاً چهل صبح اين دعا را بخوانند . اين دعاي زيبا حاوي مطالبي بسيار زيبا و عميق است كه گزيدهي بالا بخشي از حلاوت آن است كه در آن از خداوند درخواست ميشود كه در ظهور امام عصر(عجل الله فرجه الشريف) تعجيل نمايد و اين ظهور با عظمت ، آسان و كم هزينه باشد و به راستي اين فراز يعني چه ؟
براي پاسخ به اين سؤال ،گريزي به تاريخ ميزنيم و همچون قرآن كريم كه از جهاتي امام آخرين را با حضرت موسي(عليه السلام) مقايسه نموده است ، ما نيز دوران ظهور مصلح كل را با دوران تولد حضرت موسي(ع) مقايسه ميكنيم يعني آن زمان كه فرعون دستور داد تا عمالش ، تمام كودكان پسري كه تازه متولد ميشوند را از بين ببرند و چه جنايتهايي كه انجام شد و اين يعني يك مورد از هزينههاي زيادي كه مردم بايد براي ظهور منجي دوران خود پرداخت كردند چرا كه دشمن از اتفاق افتادن آن آگاه بود ولي از چگونگياش ناآگاه .
مثال ديگر ما تولد حضرت صاحب الامر (عجل الله فرجه الشريف) ميباشد كه به خاطر اين موضوع حاكمان جائر دو امام بزرگوار ما يعني امام هادي و امام عسگري عليهما السلام را حصر و در پادگان و تحت كنترل شديد قرار دادند . تا خانوادهي اين دو امام و مخصوصاً امام عسگري عليه السلام به شدت زير نظر حكومت باشند تا مبادا امام مهدي(عجل الله فرجه الشريف) متولد شوند . تمام سختيهاي اين دو امام عزيز يعني هزينههاي زياد براي امري مهم كه دشمن از اتفاق افتادن آن آگاه بود ولي از چگونگياش ناآگاه . با اين دو مثال مختصر دريافتيم كه منظور از تسهيل در امر خروج يعني چه .
حال بايد ببينيم با وجود آگاهي دشمنان از چند و چون اين واقعه با توجه به تكرار چندين بارهي آن در طول تاريخ و همچنين احاديث پيامبران و امامان ما كه نشانهها و علامتهاي آن را ولو به ايهام گفتهاند ، وظايف منتظران امري مهم همچون ظهور مصلح كل كه منجر به اصلاح كل جهان ميشود چيست ؟ به نظر ميرسد با توجه به مطالب ذكر شده ، يكي از وظايف منتظران رازداري و خويشتن داري است به اين معني كه چه لزومي دارد هرآنچه را كه ميدانيم و هرآنچه كه قرار است به عنوان تمهيدات انجام گردد در بوق كنيم و فرياد بزنيم . چه بسا اينكه ائمهي اطهار(عليهم السلام)، ما را از بكار بردن آن نام امام عصر(عجل الله فرجه الشريف) كه همنام پيامبر عزيزمان است نهي كردهاند نيز ناظر به انجام تمريني براي ما براي عادت كردن به رازداري باشد ؟ آيا به راستي فلسفهي وجود مكانيزم تقيه يا تترس يا... در فقه شيعه چيست ؟ سازمان پيچيدهي وكالت چرا و چگونه توسط امامان معصوم ما ايجاد شد ؟ و بسيار چراهاي ديگري كه در تاريخ اسلام ميبينيم ، متوجه ميشويم كه موضوع رازداري و پرهيز از جلب نظر دشمن در جايي كه نيازي نيست و پرهيز از دادن هزينههاي مفت و مجاني به دشمن ، بسيار پراهميت است و به كار بردن راهبرد كاهش هزينه توانسته است اينگونه شيعيان را با وجود مشكلات بيشمار درطول اين دوران حفظ نمايد .
نكتهي جالب اينكه اسرائيليان همانان كه به تعبير قرآن سرسختترين دشمنان اهل ايمانند ، از اين ترفند به خوبي بهره بردهاند و گويي رازداري و رازآلود بودن در DNAي آنهاست و اصلاً يكي از دلايل اروپاييان براي اخراج يهوديان از كشورهايشان و انداختن اين بلاياي خانمان سوز در دامان مسلمانان ، افراط اسرائيليان در پنهان كاري و به اصطلاح آب زير كاه بودن آنها بوده است همانگونه كه در سابقهي آنها نيز ميبينيم ، برادران يوسف (عليه السلام) دروغ خود را در كشته شدن يوسف توسط گرگ را توانستند چندين سال از پدر خويش كه پيغمبر خدا بود پنهان كنند و با جسارتي مفرط ، خود را در مقابل حضرت يعقوب (عليه السلام) ، پدر آگاه و بصير خود ، محق و راستگو معرفي كنند .
شايد بتوان ادعا كرد كه در برخي موارد يكي از دلايل موفقيت اين قوم نيز همين رازداري و خويشتن داري آنا از ايجاد حساسيتهاي بيجاست . مثلاً سالهاست كه اسرائيليان توانستهاند قبه الصخره را بجاي بيت المقدس به مردم جهان معرفي كنند و دم برنياورند ، سالهاست كه به منظور تخريب بيت المقدس درصدد و درحال حفر تونل هستند و ... . حال با توجه به مقدماتي كه ارائه گشت لازم است كه ما نيز مقداري در كم هزينه كردن ظهور بينديشيم و ببينيم كه چه كاري ميتوانيم در مسير اين حركت بيبديل انجام دهيم هرچند كه توجه بيش از پيش مسؤولين محترم رده بالاي نظام در اينخصوص بسيار پر اهميت و تأثيرگذار است و ميتوان ارادت و محبت به ساحت امام عصر(عجل الله فرجه الشريف) را از امام راحل عظيم الشأن و مقام معظم رهبري و مراجع تقليد آموخت .
در بسياري از كشورهاي جهان كه رسانههاي ديداري ، شنيداري و نوشتاري ، عموماً خصوصي و با نظارت دولت است ، فرهنگ سازي به صورت متنوع و رنگارنگ ( جداي از درست يا نادرست بودن ) صورت ميگيرد . از طرف ديگر براي كشورهاي غير ديني و يا غير سنتي نيز ( همانند كشورهاي ديني) خط قرمزهايي اعم از مذهبي ، اخلاقي ، سياسي و ... وجود دارد كه اين رسانهها موظف و مجبور به رعايت آن هستند و مخاطبين نيز ميتوانند در محدودهي خطوط قرمز قدرت انتخاب داشته باشند و برنامهها را طبق علايق و سلايق خود انتخاب و اجازهي حضور در سبد فكري خانوادهي خود را به آن برنامه و پيام رسانهاي بدهند . از مزاياي اين روند ميتوان به :
1- عدم انحصار رسانهاي و توليد پيامهاي فرهنگي در دست عدهاي خاص
2- وجود تنوع و سليقه در رويكردها و شيوههاي پرداخت و بيان مطالب
3- بستر سازي براي شكوفايي استعدادهاي مختلف
4- پرداختن به موضوعات و ابتلائات مختلف جامعه
و... و از همه مهمتر احترام به سليقهي مخاطبان و ايجاد و به رسميت شناختن حق انتخاب مخاطبان
اما نكته مهم : از نظر نبايد دور داشت كه تمام اين اقدامات بايد توسط كساني اجرا و اجرايي شود كه معتقد و مؤمن به خطوط قرمز جامعه باشند .
با توجه به اين مقدمهي كوتاه ميتوان دريافت كه با اين نوع رويكرد ميتوان فرهنگي بنا نمود كه در آن از تمام سليقهها و رويكردها در توليد و بيان پيام استفاده شده و مردم نيز از تنوع پيامهاي قانوني رسانهاي و قدرت انتخاب خود لذت ميبرند و پيامهايي با توجه به نيازها و سليقهي خود را ميپذيرند . در كشور ما ايران عزيز ، اين موارد استثناست . يعني رسانههاي نوشتاري از اين تنوع بهرهمند و متنعماند هرچند كه هستند مطبوعاتي كه از اين فضاي به غايت باز ، سوءاستفاده كرده و ميكنند و در مقاطعي نيز شكستن خطوط قرمز و توهين به اعتقادات مردم و قانون شكني به عنوان نقطهي قوت نشريات تلقي ميشد و در برخي از اين نشريات رقابت بر سر تابو شكني بود كه اين نيز افراط برخي اصحاب نشريات و تفريط برخي مسؤولين در انجام اقدامات و سوظايفشان بود .
اما در خصوص رسانههاي ديداري و شنيداري يا به اصطلاح صداوسيما در ايران وضع به گونهاي ديگر است . نگارنده به خوبي مطلع است كه خصوصي سازي صداو سيما در حال حاضر در كشور ما به دلايل فني ، اداري و شرايط خاص ايران در جهان ميسور نيست . ولي ميتوان تدابيري انديشيد كه همين رسانهي اول ايران ، به رسانهاي تمام عيار و غالب و شكوفا تبديل شود و خواست عموم مردم ايران را نيز تامين نمايد و مهمتر از همه اينكه ، اين رسانهاي كه به تعبير امام راحل و رهبر معظم ميبايد دانشگاه ملي باشد را در جايگاه واقعي خود قرار دهد و به تمام معنا دانشگاه ملي باشد .يعني براساس نقشهي راهي معتبر و همه جانبه ، براي همهي افراد و اقشار جامعه ، برنامههاي آموزنده و سازنده داشته باشد . برنامههايي كه گوياي فرهنگ فاخر و متمدن ايران و تمدن ساز اسلام باشد . همان برنامهاي كه متاسفانه خلأ آن كنون حس ميشود و رنجي كه از تجربه و خطاي صداوسيمايي كه ميبريم نيز .
همچنين فرهنگ عمومي و روزمرهي مردم ما نيز فصلي شده است و موسمي . به اين معني كه با پخش هر مجموعهاي ، موجي از اصطلاحات و خرده عادات ، درميان مردم رواج پيدا ميكند كه عموماً اينگونه رفتارها نيز باهنجارهاي مردم و فرهنگ آنها سازگاري ندارد مثلاً چرا بايد در تلويزيون جمهوري اسلامي ما به اين راحتي كه به طور مشخص در سريال به كجا چنين شتابان متأسفانه ملاحظه ميشود كه روابط نامشروع به اين وضوح و در ميان اعضاء يك خانوادهي نامتعارف به گفتگو گذاشته ميشود و برادر به خواهر خود دربارهي سقط كردن دو بچهي نامشروع لغز و كنايه ميزند ؟ آيا به نظر دست اندركاران صداو سيما اين گفتگو وتصوير در شأن خانوادههاي ايراني در نقاط مختلف ايران است ( كه ولو به اشتباه )حتي نميگذارند فرزندانشان در مورد ازدواج سخن بگويند ؟ اين گفتگوها و تصاوير با جوانان مختلف كشور چه ميكند ؟ با فرزنداني كه به همراه پدرو مادرشان در حال تماشاي تلويزيون هستند چه ميكند ؟ و... و آيا اينكه اين مشكلات مخصوص چند درصد از مردم جامعه است و مسؤولين اين سازمان گمان ميكنند چند درصد از اين جماعت كم درصد ، با اينگونه فيلمها متنبه ميشوند ؟
حال ميبينيم كه چقدر پيامهايي از اين دست و با حرص و ولع و تكرار در چند شبكه و در ساعات مختلف ، به مخاطبان عرضه ميشود درحاليكه قدرت انتخاب آنان بسيار اندك است . اين درحاليست كه اين سريال نيز به عنوان سريال خوب و پرمخاطب به مردم معرفي ميشود .
اپيزود اول : در يكي از عملياتهاي دفاع مقدس ، رزمندگان عزيز ما مجبور به عقب نشيني ميشوند . صحنه صحنهي دلخراشي است و هركسي هم طي مسير ميكند و هم در غمي ناگفتني فرو رفته است . در كنار مسير بازگشت ، بسيجيان مجروح و نااميد از نجات و زندگي ، در حال استنشاق آخرين هواهاي زندگيشان در اين دنياي هزار رنگ هستند . آنها هم از شهادتشان خوشحالند و هم به فكر الهي نگه داشتن نفسهاي آخر خود و هم نگران و داغدار عقب نشيني همرزمان خود هستند هرچند كه ميدانند كه جنگ هميشه مقرون به پيروزي نيست و ما جنگ احد را نيز داشتهايم ولي به هر حال غصه دارد . آنها براي اينكه دوستانشان نميتوانند آنها را از اين جهنم صداميان نجات دهند اصلاٌ ناراحت نيستند چونكه ميدانند باخدا معامله كردهاند و جزا و پاداششان باخداست نه با برد و باخت و قيل و قال اين دنياييان . در همين هنگام كه نيروهاي ايراني در زير آتش بيامان لشكريان شيطان عقب نشيني ميكنند دستي به آخر راه رسيده كه به پيكر يلي از يلان خدا متصل بود پاي يكي از رزمندگان سابق را گرفت . به سختي . سخن كه به اينجا رسيد "ابراهيم حاتمي كيا " گفت كه هنوز هم پس از گذشت اين همه سال فشار دست آن بسيجي را بر ساق پاي خود حس ميكنم و به ياد دارم كه به او گفتم برميگرديم .
اپيزود دوم : از بچههاي مسجدمان بود كه چند سال قبل در دانشگاه شهيد بهشتي تهران قبول شده بود از ما چندسالي بزرگتر بود و از اهالي جبهه بود كه الان ، بعد از قطعنامه ، باهزار زحمت و شكست نفسي برايمان از بسيجيها ميگفت البته سعي ميكرد بيشتر با عملش به ما نشان دهد . از بعد از عمليات كركوك هر شب جمعه جلسهاي بود كه رزمندگان گردان حمزهي سيدالشهداء ع جمع ميشدند و ما را نيز كه جوجه بوديم در ميان خود راه ميدادند تا از جنگ بشنويم و شهدا .خوب به خاطر دارم شب جمعهاي كه جلسه بود و ما هم بوديم و بچهها كه صداي تويوتايي در حياط مسجد پيچيد و آقا عباسي كه گفتم در دانشگاه بهشتي دانشجو بود آمد . ما با ذوق و شوق به استقبالش رفتيم و او نيز مثل هميشه خندان . ولي گفت بچهها امشب فيلم خوبي از تهران آوردهام گفتيم چه فيلمي ؟ گفت "از كرخه تا راين ". بيچاره مسير 8-9 ساعتهي تهران كرمانشاه را 5 ساعته آمده بود تا اين فيلم كه تازه داغ بود براي امشب بچهها ، خاطرهگوي جبههها باشد .
يادش بخير همه بوديم و با چه عشقي فيلم را از اسم تا اسمش ديديم . بعد از تمام شدن فيلم ديدم كه بعضي از بچهها از گريه چشمشان سرخ شده بود و بعضي ديگر از غصه لپهايشان . فيلم فيلم قشنگي بود . بعد گفتند كه آقاي آويني صاحب روايت فتح به كارگردان اين فيلم گفته بود : من از كرخه تا راين را دوبار ديدهام و تمام اين دوبار هم گريه كردهام ابراهيم تو را به خدا عوض نشو . ما گفتيم پس حالا كه آقا مرتضي آويني تأييد كرده هم كارگردان مشتي است هم فيلم . اصلاٌ خوش به حال كارگردان كه آويني اينطور او را تحويل گرفته ما هم كه از فيلم خيلي لذت برديم به آقا عباس گفتيم اسم كارگردان را دوباره بگو ، اسمش چه بود ؟ گفت : " ابراهيم حاتمي كيا"
اپيزود سوم : ايام جشنوارهي بيست و هشتم فيلم فجر است . ديروز يكي از رفقا بليت سينما بهمن را به من داد و گفت فيلمش "به رنگ ارغوان حاتمي كياست" همان فيلم توقيفي چندساله ، كه بعد از اين مدت شمقدري جيگر كرده و پاي مجوزش امضا انداخته . ما هم رفتيم و ديديم . "ارغوان " اسم دختري بود كه تا حالا سينماي ايران خوشگلتر از او را به خود نديده . بالاخره انتخاب حاتمي كياست ديگه . مثل نيكي كريمي در بوي پيراهن يوسف . نمادي كامل از يك برهي دوست داشتني كه يك عده ظالم با قيافههايي خاص كه حاتميكيا به آنها آلرژي دارد به او ظلم ميكنند و حاتمي كيا و همهي دوستانش دوست دارند به او كمك كنند و نجاتش بدهند .


ارغوان سوژه بود . سوژهي يك اطلاعاتي . اطلاعاتيه يواش يواش كه تعقيب و مراقبت ميكرد تو نخش رفت و بعد هم توكَفِش . ارغوان دختر يك زن و شوهر گروهكي بود كه ... اصلاٌ مهم نيست . ارغوان مهمتراست . بالاخره اين اطلاعاتيه به خاطر چشم و ابروي ارغوان قيد مأموريت را ميزند و خلاف دستور بالا ، براي نجات زيدش يك از منافقها را فراري ميدهد . رئيسش هم در جايي سرميرسد و مثل فيلمهاي وسترني توبيخش ميكند و ... اصلاٌ اينها هم مهم نيست مهم ارغوان است . ارغوان حاتمي كيا .

بالاخره در اواخر فيلم ، ارغوان كه به ماجرا پي ميبرد ، به اين اطلاعاتي عاشق ميگويد كه هركاري كه بخواهي انجام ميدهم به شرط آنكه نگذاري دوستانت پدرم را بكشند و اطلاعاتي هم اين كار را ميكند و... اينها هم اصلاٌ مهم نيست مهم اينست كه وقتي ميخواستم از سينما خارج شوم شنيدم كه مردي با طعنه و مسخرگي به زنش گفت اينها همان سربازان گمنام امام زمانند . اينها . و من احساس كردم كه قلبم سخت ميزند خيلي سخت و انگار صدايي نيمه جان در درونم گفت : حاتميكيا گفته بود برميگردم پس چرا برگشت ؟
فيلم استشهادي براي خدا به كارگرداني عليرضا اميني و تهيه كنندگي سعيدحاجي ميري از جمله فيلمهايي است كه باسادگي و رواني خود توانسته است مخاطب خود را براي 85 دقيقهي فيلم و چندين ساعت پس از فيلم به خود و وجدان خود بسپارد و با كمي دقت و تأمل هيجاني تقليدگونه در او بوجود آورد و اين تازه اول كار است .
استشهادي براي خدا در جشنواره بيست وششم فجر به نمايش درآمد و قرار بود آذرماه امسال بر روي پرده نقرهاي سينما برود . اين فيلم درجشنواره فجر26 توانست سيمرغ بلورين بازيگر نقش مكمل مرد را به محسن طنابنده ، بازيگر و يكي از نويسندگان خود اختصاص دهد . چراكه انصافاٌ طنابنده در اين فيلم نقش شيخ را با زيبايي تمام بازي كرده است .
داستان فيلم از اين قرار است كه شخصي به نام "فتحي" سالها پيش به خاطر حرف مردم ، نسبت به همسرش نرگس، بدبين ميشود و به خاطر اين سوءظن شيطاني او را رها كرده و محصولات اهل آبادي را نيز به آتش كشيده و از آبادي متواري و گريزان ميشود و اكنون پس از بيست سال و به دليل ابتلا به بيماري صعب العلاجي كه پزشكان از مداواي آن عاجزند ، جهت جبران گذشتهي خود به آبادي برگشته است .
در اين بين "شيخ" نيز كه روحاني اهل همان ده است و سالهاست كه در جاي ديگري زندگي ميكند نيز به آبادي ميآيد تا مراسم تكفين و تدفين يكي از اهل آبادي كه به تازگي فوت كرده را انجام دهد . مردم آبادي كه به قول برادر شيخ از مردههاي خود كم جمعيتتر شدهاند براي تدفين تازه فوت شده حاضرميشوند و شيخ نوشتهاي را كه قبلاٌ تهيه كرده را براي آنها ميخواند و از آنها ميخواهد كه باامضا يا اثر انگشت خود مفاد نوشته را تأييد كنند . متن نوشته شده ،حديثي از امام معصوم (ع )است به اين مضمون كه اگر چهل مؤمن ، به خوب بودن ميتي شهادت بدهند خدا از سرتقصيرات ميت ميگذرد و او را ميبخشد . اين حديث نوراميدي در دل فتحي روشن ميكند و مصمم ميشود كه كفني براي خود تهيه كند و درآبادي به راه بيفتد و از اهل آبادي براي خود حلاليت و امضا بگيرد مخصوصاٌ از نرگس همسر سابق خود .
اين حديث موضوع اصلي فيلم ميباشد كه به زيبايي تمام و باهنرمندي به تصوير كشيده شده . درنهايت فتحي براي گرفتن حلاليت وامضاي نرگس به دنبال او ميگردد و پس از دردسرهاي فراوان او را در بالاي كوهي پراز برف و در كلبهاي تنها و محقر مييابد . اوج دراماتيك قصه آنجايي است كه فتحي درسرما و بوران شبِ كوه و باسختي تمام به درِكلبهي همسر سابقش ميرسد و با طوافي عاشقانه و از سرشرمندگي بوسه بر كلبهي همسر خود ميزند و از شرم حضور ، حضور خود را به نرگس خبر نميدهد و آرام در بيرونِ در و در هواي سرد و سخت كوهستان و درحالي كه كفنش را به دور خود پيچيده ، شب را سپري ميكند و صبح زود پس از طلوع آفتاب پيكر بيجان او در بيرون كلبه نمادي از توبه و سرافكندگي را به نمايش ميگذارد كه بس زيباست .
در روز ، پس از آنكه او را كفن پوش در مسجدي گذاردهاند ، نرگس ، با ابهتي به يادماندني ، عصازنان بر كنار پيكر بيجان شوهر بيانصاف خود كه اكنون پشيمان است آمده و مهر عفو بر كفن او ميگذارد به اين معني كه خدايا توشاهد باش كه از او گذشتم . اين صحنهي فراموش نشدني ، مخاطب را به وجد و هيجاني عجيب واميدارد كه اشك را از فرو ريختن گريز و گزيري نيست . چه صحنهي عجيب و چه حماسهاي باشكوه است گذشتن و فراموش كردن آن همه بدي و ستم . كارگردان خوب اين حماسه را دريافت كه مجبور شد براي ماندگاري آن تا ابد مخاطب را از ديدن چهرهي آن شيرزن مهربان و داغديده ، محروم كند و به دوربين امر كند كه فقط از قدمهاي او براي مردم بگو .
ديدن اين فيلم براي كسانيكه آرزوي ديدن فيلم معنادار و ارزشمند و خانوادگي و استخوان دار را دارند بسيار مغتنم و شورانگيز است . دركنار موضوع مهم و آييني فيلم و بازي زيبا و همزاد پندارانهي بازيگران آن ، داستانكهاي فيلم نيز بسيار زيبا و بامعناست . تلاش سخت و سرسختانهي تنها پرستار آن منطقه براي رسيدن به زني كه در حال به دنيا آوردن اولين بچهاش ميباشد ، جريان عقد دختر و سربازي در يكي از دهات اطراف توسط شيخ و درشرايط بسيار سرد و سخت و ... همگي بر عمق فيلم افزوده است .

از ديگر جذابيتهاي فيلم ، فيلمبرداري در شرايط برفي و كوهستانياست كه خود لطفي نهفته و عيان دارد . پرداخت نوستالوژيك به روستا و خانههاي خراب و مردم پريشان آن ، به تصويركشيدن زيبا و ملموس خانهاي كه بيست سال پيش و باحضور تازه عروس و داماد ، پر از اميد و شور بود و اكنون ويرانهاي غمبار است ، تصويرگري زندگي ساده و و بيآلايش روستايي و ... نيز از نكات زيبا و غيرقابل اغماض اين فيلم است . اين فيلم زيبا از معدود فيلمهايي است كه به روحاني نه از روي بخل و طعنه كه از روي صميميت نگاه كرده و شأن روحاني را با توجه به فرهنگ و زادگاهش خوب به تصوير كشيده است و با كپي برداري نكردن از ملانصرالدين ، به فهم و اعتقادات مردم توهين نكرده است .
جاي خالي اينگونه فيلمها كه برگرفته از احاديث نوراني امامان عزيزمان است بسيار بسيار خالي است و اين فيلم كمي از بسيار بود كه ميشد بنمود .

دوستان عزيز باسلام
تحقيقي كه درپي خواهد آمد درخصوص نظرات برخي انديشمندان ودانشمندان و چهره هاي شاخص جهان درخصوص عزت و عظمت پيامبرعظيم الشأن اسلام است . اين تحقيق توسط مؤسسه انديشه سبز ثقلين انجام شده كه براي خود بنده بسيار جالب وجذاب بود . در مطالب زير سعي كردم نكات مهم و كليدي اين تحقيق راارائه دهم تاشما هم لذت ببريد . ازطرف ديگر اين قطره ي آب از آن اقيانوس بيكران شايدبتواند روح غش كرده و نيمه جان برخي منكرين را به هوش بياورد و ... . باتمام وجود تقديم به محضرپاك رسول گرامي خدامحمدمصطفي .

- ولفگانگ گوته (رياضي دان،شاعر و نويسنده قرن18و19) : ساليان دراز كشيشان از خدابيخبر ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورندهي آن دور نگه داشتند ؛ اما هرقدر كه ما قدم در جادهي علم و دانش به پيش گذارده و پردههاي جهل و تعصب بيجا را دريدهايم ، عظمت احكام مقدس اسلام كه قرآن ، مجموعهي آنست بهت و حيرت عجيبي در ما ايجاد نموده است و عنقريب است كه اين كتاب توصيف ناپذير عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش جهان بگذارد و و محور افكار مردم جهان گردد . (اعتراف دانشمندان بزرگ جهان ص49،قرآن و ديگران ص37)
- ژوزف هور دوويچ (دانشمند خاورشناس) : قرآن عامل بسيار مهمي در بالابردن افكار مسلمانان بود و آنان را به تحقيقات علمي و پديد آوردن انديشهها سوق داد . قرآن موجب پيشروي مسلمانان در سرزمينهاي اروپا گرديد آنجا هنگاميكه تاريكيها همه جا را فراگرفته بود اينان مشعلهاي انسانيت را برافروختند و به آستان علم خدمات شاياني كردند و به شرق و غرب ، فلسفه ،پزشكي ،ستارهشناسي و معماري آموختند و ما را در مسير جديد علمي قرار دادند . از اينروست كه هر وقت سقوط غرناطه (پايتخت مسلمانان) را به ياد ميآوريم نميتوانيم از ريختن اشك، خودداري كنيم .(اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب ص46)
- دكترفرانس روزنتال (استاد دانشگاه اوهايو) : در قرآن يك سلسله معلومات تاريخي يافت ميشود كه با آنچه كه يهوديان ادعاي وجود آنرا در تورات دارند مخالف است . (اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان ص320)
- آلبرت انيشتاين (از فيزيكدانان بزرگ دنيا) : قرآن كتاب جبر و هندسه ياحساب نيست بلكه مجموعهاي از قوانين است كه بشر را به راه راست ، راهي كه بزرگترين فلاسفهي دنيا از تعريف و تبيين آن عاجزند هدايت ميكند .(راه تكامل ص53)
- بلر (خاورشناس آلماني) : لغات قرآن فصيحترين لغات عرب و اسلوب بلاغت آنطوري است كه افكار را به سوي خود جلب ميكند ، قرآن داراي داراي مواعظي آشكار است و به زودي و براي هميشه بيمعارض خواهد بود . هركس از اين كتاب به خوبي پيروي كند زندگي آرام و گوارايي خواهد داشت .(اعترافات دانشمندان بزرگ جهان ص62)
- فردريش ديتريشي (اسلام شناس قرن 19و20) : همين علوم و معارف مسلمانان بود كه اروپا را درقرن دهم ميلادي جلو برد ، همان علومي است كه سرچشمهي آنها قرآن كريم بود و اروپا از اين حيث به اسلام مديون است . (اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب ص4)
- كارلتون اسگون (استاد دانشگاه پنسيلوانيا) : قرآن هنگاميكه درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عربي آشنايي داشته باشد و آنرا بفهمد و يا نفهمد تأثير شديدي بر او گذاشته و در ذهنش جاگير ميشود اين مزيت بلاغتي قرآن قابل ترجمه نيست . (اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان ص551)
- ويل دورانت (دانشمند قرن19و20) : در قرآن قانون و اخلاق يكي است ، رفتار ديني در قرآن شامل رفتار دنيوي نيز هست و همهي امور آن از جانب خداوند آمده است. قرآن در جانهاي ساده عقايدي آسان و دور از ابهام پديد ميآورد . ترقي و فرهنگ مسلمانان به بركت آن انجام گرفته و عقولشان را از بسياري اوهام و خرافات و از ظلم و خشونت رهايي داده است .(تاريخ تمدن ج11ص45تا52)
- شارلس فرانسيز(استاد دانشگاهآمريكا) : انجيل كتابي است كه در آمريكا كسي آنرا نميشناسد ولي قرآن كتابي است كه هر مسلماني با آن آشناست و اين ادعا گزاف نيست بلكه واقعيتي است كه بايد گفت كه نشناختن انجيل از خوش شانسي مسيحيت است . (اعترافات دانشمندان بزرگ جهان ص66)
- پروفسورهوستون اسميت(استاد دانشگاه آمريكا) : تلاوت و ترتيل قرآن جزء وظايف مسلمانان است و شايد هيچ كتابي به اندازهي قرآن خوانده نشود عقيده و ايمان مسلمانان به كتاب خود ازحدحساب خارج است چنانكه هرگز مسيحيان در احترام به كتاب خود به پاي ايشان نميرسند . اعتقاد به اصالت قرآن در نزد مسلمانان از شرايط اصلي ايمان است . (اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب ص27-30)
- پروفسور مري گليورد دورمان(خاورشناس) : قرآن لفظ به لفظ به وسيلهي جبرئيل بر محمد(ص) نازل شده و هريك از الفاظ آن كامل و تمام است . قرآن معجزهايست جاويد و شاهدي برراست بودن ادعاي محمد (ص) . اين قرآن به نحو اعجاز داراي اطلاعاتي است كه مرد درس نخواندهاي مانند محمد(ص) ، هيچگاه قادر نبود شخصاً آن كلمات و الفاظ و اطلاعات را جمعآوري كند . (اعترافات دانشمندان بزرگ جهان ص66)
- توماس كارلايل (فيلسوف انگليسي قرن18و19) : احترام قرآن در نزد مسلمانان از احترام انجيل در بين مسيحيان بيشتر است و اگر اين كتاب در بين اروپاييان جلوهاي ندارد به خاطر اينست كه ترجمهي آن ، از زيبايي و رونق آن كاسته است حق آنست كه تمام كتابها در برابر قرآن ناچيز و كوچكند و اين كتاب از هرگونه عيب و نقص و اصول ناپسند پاكيزه و مبراست . (قرآن و كتابهاي ديگر آسماني ص299)
- سر ويليام موئيس(مورخ ودانشمندانگليسي قرن19) : قرآن محمد(ص) پر است از دلايل واضح و منطقي و مسايل بيشمار علمي و قوانين قضايي و حقوقي و دستورات عاليه كه براي حفظ حيات اجتماعي و مدني در اين كتاب مقدس و با عبارات ساده و در عين حال محكم و منظم آمده است . (پاسخ ما به مشكلات جوانان ج2 ص218)
- پرنس ژيوايي بورگيس(مورخ ايتاليايي) : مسلمانان همينكه در پيروي از قرآن و خواندن آن و عمل به قوانين و احكام آن سستي و بيحالي نشان دادند ،نيروي سعادت و فرشتهي سيادت نيز با اين بياعتنايي از آنها دور شد و آن همه عزت و قدرت و خرسندي و عظمت از حيات آنها رخت بربست و به جايش اهريمن اسارت و بندگي جانشين شد و دشمنان چون ميكروب به آنها تاختند و چنين به روزگار كنوني اسير و مقيد ساختند . آري اين همه بدبختي وتيره روزي مسلمانان به خاطر مراعات نكردن قوانين قرآن است و در اين امر هيچ گناهي متوجه اسلام نيست و به راستي چه ايرادي ميتوان به اين آيين پاك گرفت ؟(نظريهي دانشمندان دربارهي قرآن ومحمد(ص))

- لئو تولستوي(فيلسوف و نويسندهي روس قرن 19و20) :در قرآن آيات فراواني وجود دارد كه به خوبي بر مقام عالي دين اسلام و پاكي روح آورندهي آن گواهي ميدهد .هركس بخواهد سادگي و بيپيرايه بودن اسلام را دريابد بايد قرآن مجيد را مورد مطالعه قرار دهد چرا كه در آنجا قوانين و تعليماتي برمبناي حقايق روشن وآشكار صادر شده است . (مناظرهي دكتر وپير ص122)
- ديته فنان(دانشمند ومستشرق فرانسوي قرن19) : قرآني كه محمد(ص) آورد غيركتب مقدسهي ديگر(تورات وانجيل) است . اين قرآن تنها كتابي است كه امر به رفق و احسان مينمايد . (قرآن وديگران ص14)
- پروفسورهانري كربن(اسلام شناس معاصر فرانسوي) : اگر انديشهي محمد(ص) خرافي بود و اگر قرآن او وحي الهي نبود هرگز جرأت نميكرد بشر را به علم دعوت كند . هيچ بشري و هيچ طرز فكري به اندازهي محمد(ص)و قرآنش به دانش دعوت نكردهاند تا آنجا كه در قرآن نهصدوپنجاه بار از علم و فكر و عقل سخن به ميان آورده است . (پنجگام ص190)
- ژوزف ارنسترنان(دانشمند و مستشرق فرانسوي قرن 19و20) : دركتابخانهي شخصي من هزاران جلد كتاب سياسي ،اجتماعي ،ادبي و غيره وجود دارد كه همهي آنها را بيش از يكبار مطالعه نكردهام وچه بسا كتابهايي كه فقط زينت خانه است ولي يك جلد كتاب است كه هميشه مونس من است و هر وقت خسته ميشوم و ميخواهم درهايي از معاني و كمال به رويم باز شود آنرا مطالعه ميكنم و از مطالعهي زياد آن خسته و ملول نميشوم . اين كتاب قرآن كتاب آسماني مسلمانان است .(دائرةالمعارف شيعه ص744)
- گوستاو لوبون(مورخ و اسلام شناس فرانسوي قرن19و20) : قرآن تنهامنحصر به تعاليم دستورات مذهبي نيست ، بلكه دستورات سياسي و اجتماعي مسلمانان نيز در آن درج شده است .(طبقات مفسران شيعه ج1ص176)
- فرانسواماري ولتر(فيلسوف و نويسندهي فرانسوي قرن18) : من يقين دارم كه اگر قرآن و انجيل را به يك فرد غير متدين ارائه دهيد او حتماً اولي را برميگزيند زيرا كتاب محمد(ص) افكاري را تعليم ميدهد كه به اندازهي كافي بر مبناي عقلي منطبق است و مثلاً شايد هرگز قانوني كاملتر از قوانين قرآن در مورد طلاق وضع نشده باشد .(اسلام از نظر ولتر ص103)
- ناپلئون بناپارت (امپراتورفرانسه) : قرآن به تنهايي عهده دار سعادت بشر است كجاست آن روزي كه ما مجتمع و هيأتي بزرگ از سياستمداران و علماء حقوق دنيا تشكيل دهيم . قرآن كلام الهي و متينترين قوانين محمدي (ص) همان نسخهي پرافتخار بشري را پيش رو بگذاريم و از روي آن قوانين و سعادت حقيقي بشر را تنظيم و تنسيق نماييم .(پيامبراسلام ازنظر دانشمندان شرق و غرب ص214)
-ژان ژاك روسو (نويسنده و متفكرفرانسوي قرن19) :اگر مردم ميشنيدند كه محمد باآن لغت فصيح و آهنگ رساي عرب آنانراميخواند هرآينه به سجده ميافتادند و ندا ميدادند اي محمد عظيم دست مارا بگير و به محل شرف و افتخار برسان . مابه خاطر توحاضريم جان خويش را فدا سازيم . (قرآن وديگران ص18)
- روژه گارودي(انديشمند و نويسندهي فرانسوي) : پيام اصلي قرآن عبارت از آنست كه در انسان آگاهي بسيار ژرفي در مورد پيوندهايش با خدا با انسان و باجهان پديد آورد . (اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان ص169)
- ديفرجه(دانشمند فرانسوي قرن19) : در قرآن اصول ديني ، اخلاقي ، فلسفي و قوانين سياسي ، جنگي و قانون مدني وجود دارد كه روابط ميان مردم را در هر چهرهاي از چهرههاي حيات وسيع تنظيم مينمايد . (آشنايي باعلوم قرآن ص75)
- كازيمرسكي(مستشرق لهستاني قرن19) : قرآن مجموعهاي دلچسب است كه در آن فضايل اخلاقي و نكات حياتي و مسائل اجتماعي با نظمي كامل جمع آوري شده است . (حقيقت اسلام درنظر ديگران ص61)
- ادوارد مونته (خاورشناس سويسي قرن19) : مطالب قرآن مقارن با اصول و قواعد معقول و توأم با تعبيرات خوش آيند و شگفت انگيز است .قرآن به غايت مليح ، بديع و جالب است مانند مرواريد .(اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب ص45)
- ماهاتماگاندي(رهبر اسبق هند) : از راه آموختن دانش قرآن هركسي به اسرار وحي و حكمتهاي دين بدون داشتن خصوصيات مصنوعي نائل ميشود .(اسلام شناسي غرب ص36)
- ادوارد براون(مستشرق) : هرچه بيشتر به مطالعهي قرآن ميپردازم و هرچه بيشتر براي درك روح قرآن كوشش ميكنم بيشتر متوجه قدر و منزلت آن ميشوم . (تاريخ ادبي ايران /ادواردبراون ص115)
-دكترزويمر(مستشرق كانادايي قرن19) :حضرت محمد(ص) مصلحي قابل تقدير وگويندهاي ورزيده و متفكري بزرگ بوده است و شايسته نيست كه ما چيزي را كه با اين صفات منافات دارد به او نسبت دهيم . (درسهايي از مكتب اسلام 2/1352ص29)
-رنبورت(دانشمنداروپايي) :بايد اعتراف كنيم كه علوم طبيعي و فلكي و فلسفه و رياضيات كه از اروپا اوج گرفت، عموما از قرآن اقتباس شده است بلكه اروپاشهري براي اسلام است .(اعترافات دانشمندان بزرگ جهان ص47)
دكترشبلي شميل (دانشمندلبناني و شاگرد ويژهي داروين) :پيامبراسلام مدبر عالي مقام است اوخداي فصاحت و تمام كلمات او برجسته و برگزيده است با بلاغت قرآن عقول بشر را متوجه خود ساخت و آنها را نسبت به كتاب خويش از خود بيخود كرد .(طبقات مفسران شيعه ج1ص172)

مدتي است كه ايرانيان شبها پاي ابتكار صداوسيما در برگزاري مناظرههاي تلويزيوني در برنامهاي به نام "به سوي فردا"مينشينند و به پيامهايي كه قرار است اين رسانهاي كه قرار است دانشگاه ملي باشد توجه و دقت ميكنند . اين برنامه هرچند كه از جهاتي جالب و مورد توجه و خوب است ولي اگر در آن بيگدار به آب زده شود و اين نيز در ادامهي سلسله اشتباهات ضرغامي باشد خطرناك و حادثه آفرين است . پس ضمن تقدير و تشكر از دست اندركاران و زحمت كشان اين برنامه تذكراتي پيرامون پيامدهاي اين برنامه ارائه ميشود تا اگر هنوز مدير شنوا و اهل مشورت در صدا و سيما هست ، بشنود و عمل كند .
از آنجا كه تعارف نداريم و سعي ميكنيم اهل دروغ ودغل هم نباشيم و الكي هندوانه زيربغل مردم بيچاره ندهيم و آنان را فريب ندهيم بايد بگوييم كه عقل عامه نيز متأسفانه عقل معاش است و عقل معاد نيست ، لذا اينگونه مناظرات اگر هدايت شده و هدفمند نباشد نه تنها باري از دوش برنميدارد بلكه قوزي بر قوزهاي مشكلات كشور ميافزايد .
جداي از ايرادات جزئي كه برنامهي روبه فردا در اجراي مجري و مطالب ارائه شده و فرصت كوتاه و ... دارد مدعوين نيز گويي بعضاً تعمدي در به سامان رساندن مطالب ارائه شده ندارند و چه بسيار است سؤالات بيپاسخ و شبهات بعضاً دروغي كه دوباره و از جانب طرفداران سران روسياه فتنه به فضاي فكري جامعه پرتاب ميشود و در اين ميان متأسفانه براي چندمين بار است كه اين ملت بيچاره آماج سيل دروغها و تهمتها و سخنان سست و بيپايهي مدعيان اصلاحات قرار ميگيرند و فضايي كه ميرود پس از اتمام حجت مردم در 9ديماه به سوي آرامش و طمأنينه پيش رود دوباره متلاطم ميشود .
به نظر بنده برخي از طرفداران نامزدهاي طاغي (موسوي و كروبي ) و همچنين پرده نشينان جبههي ورشكستهي اصلاحات ، به عمد و باز طبق نسخهي شيطاني "بزن در رو" شروع به لجن پراكني و شبهه افكني در فضاي فكري جامعه ميكنند . از نمونههاي بارز اين شبهه افكنيهاي سست و پوشالي را ميتوان در تهمت خس و خاشاكي خوش چهره ، كوليگريهاي كواكبيان درمورد روزنامهي كوتولهي مردمسواري(مردمسالاري سابق)، تكذيب نامهي جام زهر روسياهان مجلس ننگين ششم توسط اطاعت ، توهمات مطهري در مورد توطئه و... ميتوان نام برد . كه درتمام اينها با وجود اسناد و مدارك معتبر و به خاطر گونهاي مرض كه در برخي افراد ديده ميشود و قرآن نيز به آن اشاره نموده به اين معني "آنان گوش دارند ولي با آن نميشنوند و چشم دارند و با آن نميبينند و ..." يا اينكه"آنان كران و كوراني هستند كه اهل فكر نيستند " و... مورد انكار قرار ميگيرند .چه توسط برخي از مدعوين و چه توسط برخي از عوام .
حال با وجود تمام اين موارد و هم فضاي كثيفي كه اصلاح طلبان از خدابيخبر و حقه باز و در رأس آنان موسوي دروغگو و عنود و كروبي خرفت و نادان و خاتمي دغلكار و ورشكسته و ... در اين انتخابات به وجود آوردند و اخلاق جامعه را خراب و پر از نفاق و بياعتمادي كردند كه خود اين چندين سال طول ميكشد كه مداوا شود و از جامعه رخت بربندد ، سؤال اينست كه آيا برنامهاي همچون"به سوي فردا" با همهي ظرفيت و نقاط قوت و ضعف خود ميتواند اين شبهات را مديريت كند و در فرصت اندكِ زماني خود ميتواند ذهن مردم را تنوير و شفاف كند و يا اينكه دردي بر دردهاي مردم و گرهي بر گرههاي كور آنان ميگذارد ؟
سؤال ديگر اينكه وقتي مردم در راهپيمايي چند ده ميليوني 9ديماه گفتند كه چه ميخواهند و از چه كساني بيزارند چرا اينهمه دست دست كردن ؟
اصلاً چه لزومي دارد كه مثلاً فسيل كروبيِ مطرود را كه در دوران زيست خود و با وجود روزنامهاي كه به گفتهي هممعاصران اصلاح طلب خود حرفهاي ترين روزنامهي كشور بود نتوانست كمتر از يك درصد آراء را كسب كند و از چهل ميليون دويست سيصد هزار رأي آورد و در ميان چهار نامزد ، پس از آراءباطله پنجم شد و ... را دوباره زير ميكروسكوپ بگذاريم ؟
آيا واقعاً كروبي چه جرمي در منظومه و كهكشان ارادهي مردم و انقلاب دارد كه "اطاعت" او داشته باشد ؟
چرا پيراهن خوني و متعفن اصلاحات مردهي آمريكايي مجلس ششم را دوباره در فضاي فكري جامعه بچرخانيم و ذائقهي 25ميليون مصمم و 14ميليون پشيمان از فريب خوردن را بيازاريم ؟
در روزعاشوراي امسال اتفاقاتي افتاد كه سينهي آزادگان از ديدن و شنيدن و به يادآوردن مجدد آن تنگ ميشود . غم عاشورا و شهادت امام حسين(ع) و يارانشان و اسارت آل الله كم دردي بود كه پس از گذشت 1370 سال از آن ماجرا ، در كشور امام حسين عليه السلام درد سوت و كف عدهاي رذل و بيسرو پا و منافق هم دردي بر دردهايمان گذاشت و داغ بر جگرهامان . و اين درد آنچنان بود كه غصههامان را مضاعف نمود . در اين قائله مثل تمام اين مدت دريغ از مسلماني به ظاهر مسلمانان خبيث . موسوي ، خاتمي ، كروبي ، حسن خميني ، صانعي و ... انگار كه كر و كور و لال شدهاند كه نه ميشنوند و نه ميبينند و ... و نه مسلمانند كه بخواهند انكار كنند . اين ديوانگان نامسلمان اگر بميرند و حتي به زبان ، اعمال اين جنايتكاران را تقبيح كنند كار درست ميشود . اي داد از دست اين مسلمان نمايان و اي داد از اين ديكتاتور مخملي و...
با سلام خدمت دوستان عزیز پاتوق ایام محرم و شهادت امام حسین علیه السلام را خدمت همه ی آزادگان تسلیت عرض میکنم و عذاب دائمی و روزافزون را برای قاتلین ایشان از خداوند بزرگ مسالت میکنم .
این هم عکسی زیبا از پرچمدار پرافتخار اسلام ناب محمدی صلی الله علیه واله در عصر غیبت

حاميان عزتمدار!!! مجيد توكلي كه از ظاهرِمرد داشتن خود پشيمان شده و خواهان زن شدن خود شدهاند و خود را به شكل ماجده خانوم (مجيد سابق) درآوردهاند و با اينكار سعي دارند كه نظام را در فشار شديدي بگذارند كه فكري به حال عمل جراحي و عمل پلاستيك آنها بكنند . نميدانيم شايد اينكار هم يك نوع نهضت جديدي است كه در بين حاميان و مبارزان!!! سبزلجنيها ، باب شده است .
پاتوق ضمن تبريك به اين رادزنان(رادنامردان يا رادمردان سابق) كه جوانزنانه (ناجوانمردانه يا جوانمردانه سابق) در راه هدف خود زنانه (باعرض معذرت از همهي زنان محترم) قدم رنجه نمودهاند از آنان ميخواهد كه براي جلوگيري از حالت چِندش و ترس مردم بيچاره ، كمي بيشتر حجابشان را رعايت كنند و دستي بر بر و روي خود بياورند .
اين جمع شبيه شده به زنان(البته از نوع نامحترم) خود را ادامه دهندهي راه بنيصدر و مجيد توكلي ميدانند . مجید توکلی را که می شناسید این یک عکس باحال از او

بازهم صد رحمت به عمروعاص كه با مردانگي خود جانش را نجات داد ولي اينها ... ببخشيد.
اینها کسانیند که یک پارچه جیغ (فریادسابق)می زنند که مجيد تنها نيست ماهم آبجيشيم!!!









امام علی (ع) خطاب به خوارج فرمودند:
يااشباه الـرجال و لا رجال حلـوم الاطفال و عقـول ربـات الحجال لـوددت انـى لـم اركـم و لـم اعرفكم....
ای به مردان شبیه نامرد با آرزوهای کودکانه و اندیشه هایی چون زنان حجله نشین . ایکاش شمارا نمی دیدم و شما را نمی شناختم ...
این نامردی که دیده می شود مجید توکلی يكي از اعضاي انجمن منحله غیراسلامي دانشگاه اميركبير است که در روز ۱۶ آذر با این لباس برازنده ی خود که در توالت پوشیده بود قصد فرار داشت .
مجيد توكلي روز گذشته پس از آنكه نتوانست با سخنراني ساختار شكنانه و اهانت آميز خود بر تعداد تجمع كنندگان حامي مير حسين موسوي بيفزايد، با مشاهده حضور پررنگ دانشجويان انقلابی احساس خطر كرد و با آرايش و لباس زنانه آماده فرار از دانشگاه شد.
او كه همانند زنان محجبه، مانتو به تن كرده و مقنعه و چادر به سر داشت و حتي يك كيف زنانه را نيز براي محكم كاري به دوش انداخته بود، در رسيدن به هدف خود ناكام ماند و توسط مامورين امنيتي دستگير شد.
اين در حالي است كه عكس وي در بسياري از تجمعات دانشجويان افراطي به عنوان نماد "مقاومت جنبش دانشجويي " در ميان تجمع كنندگان توزيع ميشد.
"فرار با لباس زنانه " البته پيش از اين هم، اتفاق افتاده است. بني صدر نيز در اوايل انقلاب و پس از آنكه خيانت هايش به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي مشخص شد، با لباس زنانه از كشور گريخت و به فرانسه پناهنده شد.
مجيد توكلي پيش متولد سال 1365 در شيراز است، در سال 83 و در رشته كشتيراني وارد دانشگاه اميركبير شد اما به دليل آنكه در چهار ترم پياپي معدل درسي او زير 10 بود، از اين دانشگاه اخراج شد.
او پس از اخراج از دانشگاه و در جريان حضور احمدي نژاد در دانشگاه اميركبير هم، از دانشجوياني بود كه نقش مهمي در پروژه اهانت به رئيس جمهور ايفا كرد.
وي همچنين به همراه دو دانشجوي ديگر به خاطر انتشار نشريات موهن عليه ائمه اطهار(ع) در دانشگاه امير كبير، مدت 15 ماه را در حبس بود. اما گويا 15 ماه زندان براي توكلي كافي نبود، چراكه وي در روز 17 بهمن ماه سال گذشته نيز در جريان ممانعت نيروهاي امنيتي از برگزاري مراسم سالگرد بازرگان، همراه با سه دانشجوي ديگر دستگير شد و 115 روز ديگر را در زندان گذراند.
گفتني است توكلي از جمله سردسته هاي اهانت كنندگان به مقدسات در نشريات دانشجويي بود. بانيان اين نشريات حتي ديگر دانشجويان را دعوت به همراهي و ايجاد آشوب كرده بودند: "دموكراسي و آزادي بدون هزينه به دست نميآيد و البته در هر فرصتي هم محقق نميشود(!) زمان آن اكنون است و فردا بسيار دير است بايد برخاست و قداستهاي تصنعي(!) و مقدسات مردمفريب را ساقط كرد. "
اين جملات در قالب مقالهاي با عنوان "هيچ كس مقدس نيست! " براي فراهم كردن يك فضاي اعتراض عمومي منتشر شده بودند.
حمله به اهل بيت نيز دستمايهاي بود براي حمله به رهبريت نظام. در لا به لاي مقالات جملاتي ديده ميشد كه هر انسان آزادهاي از بيان آن شرم ميكرد. علي(ع) و محمد(ص) هم گناه كبيره ميكردند: "علي نه نور بود و نه آسماني و نه معصوم... علي يك انسان خطاپذير و غير معصوم بود. علي يك انسان خطاپذير و غير معصوم بود. فراتر از آن محمد نيز چنين بود، حال تكليف ولي فقيه بسيار روشن است. " رئيس جمهور منتخب مردم فاشيست لقب گرفته بود و رهبر انقلاب ديكتاتور! 
مجیدتوکلی شاید نمونه ای باشد از همان علی چپ دوستانی که میرحسین مدعی است . عکس بالا مجید توکلی را نشان می دهد که درحال لجن پراکنی علیه نظام و له سبزی گندیده هاست و عکس زیر چهره ی واقعی و موش گونه ی ریاکاران لجن پوش است .




ومکروا و مکروالله والله خیر الماکرین ...